گاه شايد تنها يک بهانه ساده آغازيست براي اشکي که به سلامي دوباره ختم مي شود.دوباره من و تويي؛ که ما شدنشان را از سرنوشت و زمان طلب مي کنند!
غصه نخور.من هم نخواهم خورد.شايد هم تنها به حرف.اما اين دست من نيست.حتي دست تو هم نيست. يا دست آن خدايي که فاصله را آفريد.
اين جاده ها خيلي ابري مي زنند و اين هوا چه هواي بيهوده ايست براي گریه هاي بودن من.
ستاره هاي اين شهر چه غريبانه به غريبه اي مي نگرند که در غربتش به قربت مي انديشد.
نمي هراسم از اشک هاي بي وقت و بي پروا به انتظار ما شدني دوباره.تنها به کودکي مي انديشم که در لحظه هاي زني که سايه اش در آينه روبه رويم است آرام خاطراتش را زمزمه مي کند:
من رشته محبت تورا پاره مي کنم،
شايد گره خورد، به تو نزديک تر شوم
سهم من: يک بغل تو!
انسان سه راه دارد:
راه اول از انديشه ميگذرد،اين والاترين راه است.
راه دوم از تقليد ميگذرد، اين آسانترين راه است.
و راه سوم از تجربه ميگذرد، اين تلخترين راه است.
کنفسيوس
اگر مایل به همکاری و لینک دادن هستید لطفا اعلام کنید.من شما رو لینک کردم.
با تشکر
[ آخرین صفحه ] [ صفحه 13 از 42 ] [ صفحه بعد ]


