چي شده

نمي دونم امشب چم شده!!! يعني هيچ وقت نفهميدم چرا؟ كسي ندونه فكر مي كنه از عشقي چيزي شكست خوردم. اما همش كشكه. حال و هواي امشب من مثل همون عاشقاي خيانت ديده است با اين تفاوت كه عشقي به من خيانت نكرده . فقط حسش داره منو مي كشه.

كي تحملم تموم مي شه نمي دونم. تا كي بايد خودمو له كنم. تا كي بايد بقيه رو در نظر بگيرم . پس عمر من چي؟

وقتي ميگم دلم گرفته . وقتي ميگم حالم بده . وقتي گريم مي گيره و احساس مي كنم بت احتياج دارم . . .   همه دنبال علتت مي گردن . . .  چرا؟ چته؟

بدم مياد .

از چي؟

نمي تونم بگم . يعني نمي دونم چيو بگم .

خودم جوابي براي سوالام ندارم.

دوست دارم بميرم؟

بعضي وقت ها اره بعضي وقت ها نه.

شايد با بد اخلاقي خودمو خالي مي كنم. آخه گريه هيچ وقت به من تسكين نداده .

هر كسي تو اين دنياي خدا يه دردي واسه خودش داره كه فكر مي كنه از همه بدشانس تره و از همه دردش سنگين تر و جگر سوزتره . . . 

منم مثل هركس.

وقتي چشامو باز مي كنم مي بينم من پيش خيليا حرفي براي گفتن ندارم  وقتي هم كه مي بندم كلي حرف و گلايه كه دلمو مي تركونه

امشبم با گريه چشمامو مي بندم تا ببينم.

آرامش ؟؟؟؟؟؟ .........

 همیشه لشکر اندوه به قلب ساده می تازد همیشه سبز می خشکد همیشه ساده می بازد

 

 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه 24 خرداد 1386 و ساعت 12:23 ارسال نظر
نويسنده : مجید صادقی پور
هیچ برداشتی اشتباه نیست دوست عزیز.
به نظر من برداشت گیرنده خیلی مهمتر از منظور نویسندست.
12:07 , پنجشنبه 24 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط مجید صادقی پور (سايت - ايميل)
نويسنده : سحر
سلام سارا جونم.خوبی؟عزیزم دلم گرفت با این پستتمگه چی شده؟از چی خسته شدی؟
به قول خودت هر کسی تو زندگی مشکلی داره و فکر میکنه مشکل خودش از همه سختتره.ولی همه حق دارن.
امیدوارم دل تو هم شاد بشه و هیچ وقت مشکلی نداشته باشیبهم سر بزنی خوشحال میشم عزیزم
23:48 , پنجشنبه 24 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط سحر (سايت - ايميل)
نويسنده : احسان جون
بدون شـــــــــــــرح:
عــــــالـــــــــــــــــیــــــــــــــــــه:
سلام خسته نباشی عزیزم
وبلاگ بسیار زیبایی داری.
من احسان هستم می خواهم با شما ارتباط برقرار کنم.
من آیدی شما رو ادد کردم
منتظرتون هستم
در ضمن وبلاگ اون دوستتون ( سحر ) هم عالی بود ولی به شما نمی رسه عزیزم
فدات شم منتظرتم
آیدی من
Ehsan_faraji_2008
است خیلی خیلی تنهام و منتظرتم که بیای
فدات شم
قربونت
فعلا بای
13:19 , جمعه 25 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط احسان جون (سايت - ايميل)
نويسنده : ناشناس
vebe ziba va jalebi darid ,, shad va pirooz bashid ,, bedrood
13:56 , جمعه 25 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط ناشناس (سايت - ايميل)
نويسنده : صحرا
نبینم دل سارا خانم گرفته اس ......میدونی سارا جان واسه همه این لحظات پیش میاد ......مث خود من تو چند اپ قبل تر ......... باید با این حس هم مث بثیه حس ها کنار بیایم هر چند خیلی سخته اما نباید بزاریم بهمون غلبه کنه راستی برام نگفتی از کدوم شهری ؟؟
15:15 , جمعه 25 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط صحرا (سايت - ايميل)
نويسنده : سروش
سلام سارا جان امیدوارم اوون سو تفاهم که پیش اومده بود حل شده باشه
این پستت واسم خیلی آشنا بود من تو داستانام 2بار مردم ! یه بار تو 23 سالگی سکته کردم!! یه بارم زمانی که پیر بودم !!
اما دیدی که بالاخره قهوه ریخت رو زمین
این حالتی هم که تو داری تموم میشه
17:23 , جمعه 25 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط سروش (سايت - ايميل)
نويسنده : طناز
تنها به تنهایی تومی اندیشم
کاش می آمدی روبروی روزی از روزگار ما
کاش می امدی به باد می گفتی یک دقیقه آرام بگیر ...
01:23 , شنبه 26 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط طناز (سايت - ايميل)
نويسنده : مترسک
سلام سارا جان.
سارا جان.
کمی به شیشه اطاقت رنگ صورتی بزن تا دنیا رو صورتی ببینی.
کمی رویا بباف تا به زندگی امیدوار باشی.
کمی بخند تا دنیا بهت بخنده.
آخه دردهای ما بزرگ و دنیامون کوچیکه.
بالاخره یه روزی میرسع که از این همه باید برن یه جای دیگه. تا اون موقع از زندگیت لذت ببر و زندگی رو برای دوستان و اطرافیانت زیبا کن. مرگ بهترین هدیه خداوند به مخلوقش بوده.
08:45 , شنبه 26 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط مترسک (سايت - ايميل)
نويسنده : علی روحی
سوز عاشقان بروز شد
17:50 , شنبه 26 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط علی روحی (سايت - ايميل)
نويسنده : شهریور
شاید خودت به خودت خیانت کرده ای ..
18:22 , شنبه 26 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط شهریور (سايت - ايميل)
نويسنده : طناز
راستی منظور تو از اینکه این همه راه را اومدی دنبال من چیه
؟ به من سر بزن عزیزم
01:16 , يكشنبه 27 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط طناز (سايت - ايميل)
نويسنده : ناشناس
سلام . جطوری ؟
برو پایین
.
.
.
.
.
.
.
پایین تر
.
.
.
.
.
.
.
بابا برو سر کاری نیست
.
.
.
.
.
.
.
.
چشماتو ببند و برو پایین . چیزی نمونده
.
.
.
.
.
.
.
مگه نگفتم چشماتو ببند جریمت بازم باید بری پایین
.
.
.
.
.
.
.
.
باشه باشه می گم ...
.
.
.
.
.
.
تو به یک تبلد دعوت شدی . به تبلد یه کوچولو . ناراحتش نکنیا . حتما بیا . کادو هم یادت نره . یه کادو هم برای من بیار که حسودیم نشه . البته کادویی که می تونی برای من بیاری یه نظر کوچولوی . منتظرتما .
خداحافظ
20:44 , يكشنبه 27 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط ناشناس (سايت - ايميل)


[ آخرین صفحه ] [ صفحه 14 از 42 ] [ صفحه بعد ]

::: منبع کد آهنگ :::