تبليغات X
روزی اگر...

 

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:

 

« من می شناختم اورا

 

نام تو را همیشه به لب داشت

 

حتی

 

در حال احتضار

 

آن دلشکسته عاشق بی نام و بی نشان

 

آن بی قرار!

 

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:

 

«هرروز پای پنجره غمگین نشسته بود

 

و گفتگو نمی کرد جز با درخت سرو

 

در باغ کوچک همسایه

 

شب ها به کارگاه خیال خویش

 

تصویری از بلندی اندام می کشید

 

ودر تصورش

 

تصویر تو بلندترین سرو باغ را

 

تحقیر کرده بود

 

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:

 

«او پاک زیست

 

 پاکتر از چشمه های نور

 

همچون زلال اشک

یا چون زلال قطره باران به نو بهار

 

آن کوه استقامت

 

آن کوه استوار

 

وقتی به یاد روی تو می بود 

 

 می گریست

 

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:

 

«او آروزی دیدن رویت را

 

حتی برای لحظه ای از عمر خویش داشت

 

اما برای دیدن تو چشم خویش را

 

آن در سرشک غوطه ور

 

آن چشم پاک را

 

پنداشت

 

آلوده است و لایق دیدار یار نیست

 

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:

 

آن لحظه ای که دیده برای همیشه بست

 

آن نام خوب بر لب لرزان او نشست

 

شاید

    روزی اگر .....

 

           چه؟

 

               او؟

 

                    نه،

 

                         آه ....

 

                                نمی آید ....

 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط سارا در يكشنبه 13 خرداد 1386 و ساعت 11:45 ارسال نظر
نويسنده : سارا
اخی من این شعر و خیلی دوست دارم همچنین باهاش خاطره دارم مرسی که منو یاد خاطره هام انداختی
11:54 , يكشنبه 13 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط سارا (سايت - ايميل)
نويسنده : مهرداد
شعر قشنگی بود ................................... مرسی
15:02 , يكشنبه 13 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط مهرداد (سايت - ايميل)
نويسنده : سلام
سلام خوبی؟
مرسی که سر زدی و خبر کردین
من فکر کردم که اون دفعه ناراحت شدین
حالا که نشدین بذارین یه اشکال بگیرم
ای بابا هر چی میگردم اشکالی پیدا نمیکنم
اپ شما هم که خیلی خیلی قشنگه
ممنونم از حضورتون
اپ کردین خبرم کنین
همیشه منتظز حضور گرمتون هستم
شاد باشید
04:38 , دوشنبه 14 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط سلام (سايت - ايميل)
نويسنده : سروش
روزی اگر وقت گل نی
او هرگز نمی آید
فعلن که تو همیشه برنده ایی
F1 F1 F1 F1 F1
13:53 , دوشنبه 14 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط سروش (سايت - ايميل)
نويسنده : ناشناس
جهان، آلوده خواب است.
فرو بسته است وحشت در به روي هر تپش، هر بانگ
چنان كه من به روي خويش
در اين خلوت كه نقش دلپذيرش نيست
و ديوارش فرو مي خواندم در گوش:
ميان اين همه انگار
چه پنهان رنگ ها دارد فريب زيست!
***
شب از وحشت گرانبار است.
جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بيدار:
چه ديگر طرح مي ريزد فريب زيست
در اين خلوت كه حيرت نقش ديوار است؟
15:09 , دوشنبه 14 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط ناشناس (سايت - ايميل)
نويسنده : سلام
بعد از تو در شبان تیره و تار من
دیگر چگونه ماه
آوازهای طرح جاری نورش را
تکرار می کند
بعد از تو من چگونه
این آتش نهفته به جان را
خاموش میکنم ؟
این سینه سوز درد نهان را
بعد از تو من چگونه فراموش میکنم ؟
من با امید مهر تو پیوسته زیستم
بعد از تو ؟
این مباد
که بعد از تو نیستم
بعد از تو آفتاب سیاه است
دیگر مرا به خلوت خاص تو راه نیست
بعد از تو
درآسمان زندگیم مهر و ماه نیست
بعد از من آسمان آبی است
آبی مثل همیشه
آبی
15:27 , دوشنبه 14 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط سلام (سايت - ايميل)
نويسنده : سلام
روشني است آتش درون شب
و ز پس دودش
طرحي از ويرانه هاي دور.
گر به گوش آيد صدايي خشك:
استخوان مرده مي لغزد درون گور.
***
دير گاهي ماند اجاقم سرد
و چراغم بي نصيب از نور.
***
خواب دربان را به راهي برد.
بي صدا آمد كسي از در،
در سياهي آتشي افروخت.
بي خبر اما
كه نگاهي در تماشا سوخت.
***
گر چه مي دانم كه چشمي راه دارد با فسون شب،
ليك مي بينم ز روزن هاي خوابي خوش:
آتشي روشن درون شب
15:28 , دوشنبه 14 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط سلام (سايت - ايميل)
نويسنده : سلام
در دور دست
قويي پريده بي گاه از خواب
شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد .
لب هاي جويبار
لبريز موج زمزمه در بستر سپيد .
در هم دويده سايه و روشن .
لغزان ميان خرمن دوده
شبتاب مي فروزد در آذر سپيد .
همپاي رقص نازك ني زار
مرداب مي گشايد چشم تر سپيد .
خطي ز نور روي سياهي است :
گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد .
ديوار سايه ها شده ويران .
دست نگاه در افق دور
كاخي بلند ساخته با مرمر سپي
15:29 , دوشنبه 14 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط سلام (سايت - ايميل)
نويسنده : سلام
آفتاب است و، بيابان چه فراخ!
نيست در آن نه گياه و نه درخت.
غير آواي غرابان، ديگر
بسته هر بانگي از اين وادي رخت.
***
در پس پرده اي از گرد و غبار
نقطه اي لرزد از دور سياه:
چشم اگر پيش رود، مي بيند
آدمي هست كه مي پويد راه.
***
تنش از خستگي افتاده ز كار.
بر سر و رويش بنشسته غبار.
شده از تشنگي اش خشك گلو.
پاي عريانش مجروح ز خار.
***
هر قدم پيش رود، پاي افق
چشم او بيند دريايي آب.
اندكي راه چو مي پيمايد
مي كند فكر كه مي بيند خواب.
15:30 , دوشنبه 14 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط سلام (سايت - ايميل)
نويسنده : سلام
مي خروشد دريا
هيچكس نيست به ساحل پيدا
لكه اي نيست به دريا تاريك
كه شود قايق
اگر آيد نزديك .
***
مانده بر ساحل
قايقي، ريخته بر سر او،
پيكرش را ز رهي نا روشن
برده در تلخي ادراك فرو .
هيچكس نيست كه آيد از راه
و به آب افكندش .
و در اين وقت كه هر كوهه آب
حرف با گوش نهان مي زندش،
موجي آشفته فرا مي رسد از راه كه گويد با ما
قصه يك شب طوفاني را .
***
رفته بود آن شب ماهي گير
تا بگيرد از آب
آنچه پيوند داشت
با خيالي در خواب
***
صبح آن شب، كه به دريا موجي
تن نمي كوفت به موجي ديگر
چشم ماهي گيران ديد
قايقي را به ره آب كه داشت
بر لب از حادثه تلخ شب پيش خبر
پس كشاندند سوي ساحل خواب آلودش
به همان جاي كه هست
در همين لحظه غمناك بجا
و به نزديكي او
مي خروشد دريا
وز ره دور فرا مي رسد آن موج كه مي گويد باز
از شبي طوفاني
داستاني نه دراز
15:30 , دوشنبه 14 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط سلام (سايت - ايميل)
نويسنده : سلام
مي مكم پستان شب را
وز پي رنگي به افسون تن نيالوده
چشم پرخاكسترش را با نگاه خويش مي كاوم.
***
از پي نابودي ام، ديري است
زهر مي ريزد به رگ هاي خود اين جادوي بي آزرم
تا كند آلوده با آن شير
پس براي آن كه رد فكر او را گم كند فكرم،
مي كند رفتار با من نرم.
ليك چه غافل!
نقشه هاي او چه بي حاصل!
نبض من هر لحظه مي خندد به پندارش.
او نمي داند كه روييده است
هستي پر بار من در منجلاب زهر
و نمي داند كه من در زهر مي شويم
پيكر هر گريه، هر خنده،
در نم زهر است كرم فكر من زنده،
در زمين زهر مي رويد گياه تلخ شعر من.
15:31 , دوشنبه 14 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط سلام (سايت - ايميل)
نويسنده : سلام
ني ها، همهمه شان مي آيد
مرغان، زمزمه شان مي آيد .
در باز ونگه كردم
و پيامي رفته به بي سويي دشت .
گاوي زير صنوبرها،
ابديت روي چپرها .
از بن هر برگي وهمي آويزان
و كلامي ني ،
نامي ني .
پايين، جاده بيرنگي .
بالا، خورشيد هم آهنگي .
15:32 , دوشنبه 14 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط سلام (سايت - ايميل)
نويسنده : سلام
ای بابا
چرا ادرس وبلاگ ثبت نشده؟
15:33 , دوشنبه 14 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط سلام (سايت - ايميل)
نويسنده : سنجاب
سلام
کدوم ترانه؟
راستی شعر قشنگی بود
شاد باشی
16:18 , دوشنبه 14 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط سنجاب (سايت - ايميل)
نويسنده : مجید صادقی پور
روزی اگر به سراغم بیاید دیگر نوشتن معنایی ندارد.
23:31 , دوشنبه 14 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط مجید صادقی پور (سايت - ايميل)
نويسنده : سلام
سلام
مرسی سر زدین
در مورد سوالتون
راستش بیشتر جاهایی که براتون شعر گذاشتم ادرس وبلاگم ثبت نشده
نمیدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بازم یه ایرادی گرفتم
ببخشید براتون ایکون نمیذارم چون از مرورگر فایر فاکس استفاده میکنم که نمیشه باهاش توی بلاگ تک ایکون گذاشت چون غیر فعاله
کاش مسئولین بلاگ تک فکری به حال این موضوع میکردن
راستی اخرین دفعه ای که اومدین ادرس وبلاگتون رو جوری نوشتین که نمیشد وارد بلاگتون بشم
اینو از روی نوشته قبلی پیدا کردم و اومدم
خب دیگه ایراد گرفتن بسه
همیشه منتظر حضور گرمتون هستم
شاد باشید
06:58 , سه شنبه 15 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط سلام (سايت - ايميل)
نويسنده : مجید صادقی پور
مهم نیست منظور نویسنده چیه.
مهم برداشت گیرندست.
تو چی برداشت کردی؟
16:17 , سه شنبه 15 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط مجید صادقی پور (سايت - ايميل)
نويسنده :
سلام دوستم راستي بلوگ
جديدم را ديديد
http://dostiegol85.persianblog.com
21:50 , چهارشنبه 16 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط (سايت - ايميل)
نويسنده : شهریار
سلام جوجو
09:25 , پنجشنبه 17 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط شهریار (سايت - ايميل)
نويسنده : سروش
سلام
بالاخره نوشتم
انقدر بهم تیکه انداختی که ...
بیا ببینم نظرت بعد از این همه مدت چیه
منتظرم
22:26 , پنجشنبه 17 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط سروش (سايت - ايميل)
نويسنده : مترسک
سلام سارا جان.
خیلی قشنگ بود.
پیشم بیا منتظرت هستم.
10:23 , دوشنبه 21 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط مترسک (سايت - ايميل)
نويسنده : سحر
سلام من متنهای شمارو خوندم بعضی هاش رو هم به علت وقت کم کپی کردم بعدم بخونم امیدوارم همیشه موفق باشی بازم میام پیشت به من هم سربزنی خوشحال میشما فعلا بای تا بعدا
19:23 , دوشنبه 21 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط سحر (سايت - ايميل)
نويسنده : رضا
این روزها
باهرکه دوست می شوم
احساس می کنم
آنقدردوست بوده ایم که وقت خیانت است
00:03 , سه شنبه 22 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط رضا (سايت - ايميل)
نويسنده : سلام
سلام
وبلاگ اپ شده و منتظر حضور گرم شماست

اگه اپ جدید رو نمیبینید کلید اف 5 را بزنید
ضمنا من امشب چند روزی به مسافرت میرم اگه زنده بودم و عمری باقی بود و برگشتم باز هم مزاحم شما دوست خوبم میشم
تو این مدت وبلاگ را تنها نگذارین
باز هم از شما ممنونم
موفق باشی
17:35 , سه شنبه 22 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط سلام (سايت - ايميل)
نويسنده : شهریور
روزی اگر که بیاید ..
01:03 , چهارشنبه 23 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط شهریور (سايت - ايميل)
نويسنده : پریناز
خیلی قشنگ بود
00:26 , پنجشنبه 24 خرداد 1386 .. ارسال شده توسط پریناز (سايت - ايميل)


[ آخرین صفحه ] [ صفحه 18 از 45 ] [ صفحه بعد ]