
ببخش عزیزجونم دلم جوونی کرده با تو اگه یه لحظه نامهربونی کرده
چه سرنوشت خوبی وقتی خود خدا هم واسه دل کوچیکت پا در میونی کرده
عزیز خوب قصه قشنگ آرزوهام وقتی که خیلی تنهام قهر نکن با چشمهام
قهر نکن عشق من قهر تو آتیشمه من نمیخوام بسوزم وقتی دلت پیشمه
برای داشتن تو چه راه دوری رفتم دلم میخواد بدونی راهو چه جوری رفتم
اکنون مي خواهم دنيا پنجره اي بشود و من از قاب آن بر افق نگاه کنم و آنقدر دعا بخوانم که تو با نخستين خورشيد به خانه ام بيايي.
اکنون دوست دارم باغهاي زمين را دور بريزم،آنگاه گلهاي تازه اي بيافرينم و تقديم تو کنم.
[ آخرین صفحه ] [ صفحه 5 از 42 ] [ صفحه بعد ]
